حدیث امام محمّد باقر (ع) - (کد ۳۲۷۰۶)

راویان : اخبرنا ابو جعفر محمد بن يعقوب قال حدثني عده من اصحابنا منهم محمد بن يحيي العطار عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن العلا بن رزين عن محمد بن مسلم عن ابي جعفر ع قال :
لَمَّا خَلَقَ اَللَّهُ اَلْعَقْلَ‏ اِسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ‏ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لاَ أَكْمَلْتُكَ إِلاَّ فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ‏ادامه...

مترجم : کمره ای  کتاب : اصول کافی ترجمه کمره ای جلد 1  صفحه : ۳۳
امام پنجم فرمايد: چون خدا عقل را آفريد، او را به سخن در آورد و سنجيد، گفتش پيش آى، پيش آمد و گفتش پس رو، پس رفت، خدا فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند، خلقى نيافريدم كه از تو پيشم محبوب‏تر باشد، تو را به كسى دهم كه دوستش دارم همانا روى امر و نهى من با تو است و كيفر و پاداشم به حساب تو است.

مترجم : مصطفوى‏  کتاب : اصول کافی ترجمه مصطفوی جلد 1  صفحه : ۱۰
امام باقر عليه السّلام فرمايد: چون خدا عقل را آفريد از او بازپرسى كرده باو گفت پيش آى پيش آمد، گفت بازگرد، بازگشت، فرمود بعزت و جلالم سوگند مخلوقى كه از تو بپيشم محبوبتر باشد نيافريدم و ترا تنها بكسانى كه دوستشان دارم بطور كامل دادم. همانا امر و نهى كيفر و پاداشم متوجه تو است.

مترجم : محمدعلى اردكانى  کتاب : تحفة الأولياء( ترجمه أصول كافى) - جلد 1  صفحه : ۸۳
خبر داد ما را ابوجعفر محمد بن يعقوب و گفت: حديث كردند مرا چند نفر از اصحاب ما كه از ايشان است محمد بن يحيى عطّار، از احمد بن محمد، از حسن بن محبوب، از علاء بن رزين، از محمد بن مسلم، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود كه: «چون خدا عقل را آفريد، با او سخن نمود (يا از او خواست كه سخن گويد)، بعد از آن فرمود كه: رو بياور (يعنى: متوجه شو به سوى آنچه رو به آن توان آورد؛ چون طاعت‏ها و مقامات عاليه و درجات رفيعه. بنابر قولى). عقل قبول كرد و رو آورد. بعد از آن فرمود كه: پشت كن (يعنى: رو بگردان از آنچه رو به آن نبايد آورد؛ چون معصيت‏ها و مقامات پست و درجات خسيسه. چنانكه بعضى گفته‏اند). آن را نيز قبول نمود و پشت گردانيد. پس خداى تعالى فرمود: به عزّت (يا غلبه خويش بر همه ممكنات)، و بزرگواريى كه دارم، سوگند ياد مى‏نمايم كه هيچ آفريده را نيافريدم كه دوست‏تر باشد به سوى من از تو، و تو را تمام نگردانيدم مگر در آن كس كه او را دوست مى‏دارم. بدان و آگاه باش، كه من تو را امر مى‏كنم به نيكى‏ها و تو را نهى مى‏نمايم از بدى‏ها، و تو را عقاب مى‏كنم از نافرمانى‏ها و تو را ثواب مى‏دهم بر فرمان‏بردارى‏ها» (يعنى با غير تو چنين نخواهم كرد. و غرض، مبالغه است در اشتراط تكليف به آن).

10و الكلينيّ-و لا شكّ-من كلين فشاپويه بالريّ، كما يدلّ انتسابه إلى الريّ 1و كونه شيخ أصحابنا في وقته بها 2.

قال العلاّمة الحلّيّ: «الكلينيّ مضموم الكاف، مخفّف اللاّم، منسوب إلى كلين قرية بالريّ 3» .

و قال السيّد محمّد مرتضى الزبيديّ: «الكلينيّ، ضبطه ابن السمعانيّ، كزبير.

قلت: و هو المشهور على الألسن، و الصواب بضم الكاف، و إمالة اللام، كما ضبط الحافظ في التبصير: 4ة، 5بالريّ، 6منها، أبو جعفر محمّد بن يعقوب الكلينيّ. . . 7» .

و قد اختلف المتأخّرون في ضبط الكليني، اختلافا كبيرا 8:

نقل الميرزا محمّد عن الشهيد الثاني أنّ الكلينيّ مخفف اللاّم المفتوحة 9.

و قال الساروي؛ في ترجمة أحمد بن إبراهيم، المعروف بعلاّن الكليني:

«مضموم الكاف، مخفّف اللاّم المفتوحة، منسوب إلى قرية من الريّ» و قال في الهامش: «كلين كأمير ينسب إليه محمّد بن يعقوب الكليني؛ بضم الكاف، و فتح اللاّم.


1) لسان الميزان ج 5 ص 433، و روضات الجنّات ص 551 نقلا من شرح مصابيح البغوى للطيبى، و جامع الأصول لابن الأثير.
2) الرجال للنجاشيّ ص 266.
3) خلاصة الأقوال ص 11 في ترجمة أحمد بن إبراهيم المعروف بعلان.
4) و ابن الأثير-أيضا-في الكامل ج 8 ص 128؛ قال: «بالياء المعجمة باثنتين من تحت، ثمّ بالنون، و هو ممال» ، و ابن حجر في لسان الميزان ج 5 ص 433.
5) ة، أي: قرية.
6) في روضات الجنّات ص 551 نقلا من التبصير: «و هو منسوب الى كلين، من قرى العراق» .
7) تاج العروس ج 9 ص 322 مادة «ك ل ن» .
8) راجع تنقيح المقال ج 1 ص 48 في ترجمة أحمد بن إبراهيم المعروف بعلان الكليني، و هامش ص 127 أواخر ج 3.
9) منهج المقال ص 329.